بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

ترانه و متن ترانه‌ی یونانی اسی

ترانه‌ی اِسی (Εσύ=تو) عاشقانه‌ترین ترانه‌ایست که تابحال شنیده‌ام. ترانه‌ای‌ست یونانی که چندبار بازخوانی شده اما به نظر من بهترین اجرایش همین است که آنتونیوس پُلیتیس و تزینا اسپیلیوتپو در سال ۱۹۷۷ اجرا کرده‌اند. وقتی آن را گوش می‌دهید می‌توانید ترجمه‌ی آزاد من (از روی ترجمه‌ی انگلیسی) را در ادامه بخوانید.

ترانه‌ی یونانی Εσύ (تو)

(ترجمه‌ی آزاد محمود فرجامی)

 

تو…
زیباترین گلی را می‌مانی که زمین به خود دیده
منبع لایزال زلالی در تشنگیِ بیابان
تو… تنها تو

تو…
به آفتاب می‌مانی در آبیِ آسمان
سوسوی ستاره‌ای در شهد شب برگ‌ریزان
تو… تنها تو
تنها عشق منی

تا من تو شوم و تو من شوی
تا وقتی که آینده و اکنون و گذشته
مثل من و تو
یکی شوند
تو تنها عشق منی

تو …
تابستانی – بی‌لکه ای ابر
گرمای امیدی، در دل سرد
تو… تنها تو

روشنی شبنمی بر بامدادِ برگی
عطر سرزمینی از یاد رفته‌ای

تو… تنها تو…

بیانیه‌ی یک‌صد روزنامه‌نگار ایرانی درباره‌ی حمله به کارکنان شبکه‌ی طلوع

حمله‌ی مرگبار روز چهارشنبه به خودرو حامل کارکنان شبکه‌ طلوع افغانستان که منجر به کشته شدن هفت نفر و مجروح شدن تعدادی از کارکنان این رسانه شد، فصل خونین دیگری در تاریخ پرحادثه‌ی رسانه و خبرنگاری را رقم زد. ما، جمعی از روزنامه‌نگاران ایرانی، این حمله‌ی تروریستی را شدیدا محکوم می‌کنیم و به مردم افغانستان و به ویژه خانواده آسیب‌دیدگان این حادثه‌ی غمبار تسلیت می‌گوییم. همچنین، ضمن ابراز همدردی با همکاران سوگوارمان که در چنین شرایطی همچنان چراغ رسانه‌های آزاد را در افغانستان روشن نگه‌داشته‌اند همبستگی‌ صمیمانه‌مان را با آنها اعلام می‌داریم و از همه‌ی مقامات مسئول در افغانستان می‌خواهیم تا امنیت کامل را برای اصحاب رسانه تامین کنند. مسببان این حادثه‌ی دهشتناک نیز، در هر جای جهان که باشند، باید تحت پیگرد قانونی جدی قرار گرفته و به سزای عمل‌شان برسند. کشتار جمعی‌ِ دست‌اندرکاران رسانه‌ها، در هرکجا باشد و به هر بهانه‌ای، فاجعه‌ای بزرگ است و فراموش‌شدنی نیست.
بزرگ می‌داریم و فراموش نمی‌کنیم.

امضا کنندگان:

على آخوندان
شکوفه آذر
صبا آذرپیک
سهیل آصفی
محمد آقازاده
مریم آموسا
فرزانه آیینی
سعیده اسلامیه
رسول اصغری
محمدجواد اکبرین
مهدیس امیری
سولماز ایکدر
سعید برآبادی
کامیار بهرنگ
نگین بهکام
مسعود بهنود
فریبا پژوه
نیلوفر پورابراهیم
مهدی تاجیک
محمد تنگستانی
امید توشه
دلبر توکلی
مهسا جزینی
جهانشاه جاوید
لیدا حسینى‌‌نژاد
رضا حاجی حسینی
فرید حائری‌نژاد
مریم حسین خواه
نگار حسینی
حبیب حسینی‌فرد
مهرداد حجتى
شاهد حلاج
مازیار خسروی
میترا خلعتبرى
مهراوه خوارزمی
جلال خوش چهره
ناهید خیرابی
همایون خیری
سارا دماوندان
مصطفی دهقان
نعیمه دوستدار
پرستو دوکوهکی
منوچهر دین پرست
بابک ذاکری
احمد رافت
شهرام رفیع زاده
فیروزه رمضان‌زاده
محمد رهبر
اردوان روزبه
حسن سربخشیان
مجید سعیدی
صبا شعردوست
شادی شفیعی
بیژن صف‌سری
سحر طلوعی
شاهد علوى
مهسا علی‌بیگی
ارشاد علیجانی
سارا غضنفری
مژگان غفاری شیروان
ماهرخ غلامحسین پور
بابک غفوری آذر
کامبیز غفوری
فرشید فاریابی
شیرین فامیلی
حسن فتحی
میلاد فدایی اصل
پویان فخرایی
منصوره فراهانی
محمود فرجامی
مهران فرجی
سروش فرهادیان
بیژن فرهودی
فاطمه فنائیان
كاوه فولادی نسب
سیامک قادری
فاطمه کریمخان
محمد کسایی زاده
امید کشتکار
فرزین گلپاد
ساقی لقایی
مسعود لواسانی
امیرحسین متقى
پاکسیما مجوزی
مهدى محسنى
حنیف مزروعی
علی مزروعی
مریم مزروعی
نفیسه مطلق
داریوش معمار
احسان مهرابی
جواد منتظری
آمنه موسوی
مینو مومنی
روزبه میرابراهیمی
مجتبی نجفی
مزدک علی نظری
توکا نیستانی
شهرزاد همتی
الهام یزدی ها

سهرابیات

عاقبت تسلیم وسوسه ای که بیشتر از یک سال است در ذهنم است شدم و سهرابیات را راه انداختم. نوعی نگاه کودکانه به وقایع زندگی واقعی. هفته ای دو سه بار از زبان سهراب وقایع زندگی مان را خواهم نوشت. البته قصد دارم حتما یک مقدار فانتزی هم قاطی اش کنم و از این لحاظ شاید قابل استناد نباشند. فکر کنم جالب شود. نقل مطالب آن وبلاگ ممنوع ولی لینک دادن مزید امتنان است. شاید کتابش کنم.

توضیح و پوزش

در  چند روز گذشته سایت های دبش و آی طنز هر دو با اشکال مواجه شدند. ماجرا از این قرار بود که سِروری که این دو سایت بر روی آنها قرار داشت، هر دو در آمریکا بودند و گویا شرکتی که سیستمهای هاستینگ آنها و شماری دیگر از سایتهای ایرانی را نگهداری می کرد، با تشدید تحریم های اقتصادی علیه ایران، از سرویس دهی سرباز زده بود. البته این تمام ماجرا نبود و سهل انگاری و وظیفه نشناسی چند شخص در ایران که وظیفه پشتیبانی فنی در بخش هاستیگ را به عهده داشتند نیز باعث شد تا کار به مراحل بحرانی برسد و چند روزی به خاطر تعویض هاست و تغییر دی ان اس ها، این دو سایت با اشکال مواجه شدند. الان با دوست خوبم نوید مجاهد داریم مشکلات را بر طرف می کنیم و به هر حال از دوستانی که این چند روزه در دسترسی به این سایتها با اشکال مواجه شدند عذر می خواهم.

توفیق از نگاه احترامی

اگر دوست دارید از زبان یک همکار قدیمی مجله توفیق و دوست فعلی خانواده توفیق، مطالب جالبی درباره مجله معروف توفیق و تاثیرش بر جریان طنزنویسی ایران بشنوید، برنامه سه شنبه شب این هفته "طنزگفتار" رو از دست ندهید. گفتگو با منوچهر احترامی. ساعت حدود یک ربع به یازده تا 11 و نیم شب. رادیو گفتگو.. به کارگردانی و مجری گری و تبلیغات چی گریِ خودم!

من هم زمین را دوست دارم

چند روزی دسترسی به اینترنت نداشتم. امروز که آمدم در بالاترین دیدم که بلاگرها دعوت شده بودند 16 خرداد درباره طبیعت و محیط زیست بنویسند. حیف که دیر دیدم والا مفصل می نوشتم. به نظر من بزرگترین بحران فعلی ما نه مسائل سیاسی و اقتصادی (که بعضا مثل م.ا.ن بسیار وخیم هم هستند!) نیست، بلکه محیط زیست است. به نظرم ما با سرعتی فجیع داریم زیستگاه های خودمان را نابود می کنیم و هیچ کس هم ککش نمی گزد. یکی از دلایلی که در انتخابات مجلس شرکت نکردم همین بود که یک نامزد هم -حتی محض شعار- درباره طبیعت و محیط زیست حرف نزد.

در اینباره حرف زیاد دارم که به مناسبتی خواهم گفت. فعلا این را بخوانید:

جایگاه بزرگترین معضل جهان در نزد تشکل های سیاسی ایران

روزگاری جنگی درگرفت

یک رزمنده قدیمی، پاک، اهل اندیشه و البته پشیمان، اینچنین تلخ می نویسد:

 شاید درست همین باشد که هر کس به فکر خود باشد و گلیم خود را از آب بیرون بکشد. من نمی‌دانم. اما می‌دانم که این خوش‌فکری و زیرکی و عاقبت‌اندیشی و عافیت‌طلبی از ما ساخته نیست. گویا ما را برای جنگیدن آفریده‌اند؛ یک روز با دشمنان بیرونی و یک‌روز با دوستان داخلی و امروز هم با خود. نگویید ما آن جنگ را قبول نداریم و اصلا نباید جنگی می‌شد. این حرف‌ها در جای خود درست است؛ اما ما آن روز بیشتر از این نمی‌فهمیدیم که باید جنگید. پس از آن هم با زندگی جنگیدیم و با هر چیزی که گمان می‌کردیم آرمان‌های ما را کمرنگ می‌کند. موسیقی گوش نمی‌کردیم، لباس نو نمی‌پوشیدیم، خود را معطر نمی‌کردیم، عشق را نمی‌شناختیم، لذت را نمی‌فهمیدیم، جز خزیدن در گوشۀ امامزاده‌ها تفریحی نداشتیم، از سفره‌های رنگی بیزار بودیم و گمان می‌کردیم اگر موی دختری از روسری او بیرون زند، ما باید پاسخگوی این جنایت بزرگ در شب اول قبر باشیم … ما به اهدافی که داشتیم نرسیدیم و من الان خوشحالم که مردم راه خود را رفتند و فریب سادگی و پاکی ما را نخوردند. ما آرمان‌های خود را در کنار دوستانمان دفن کردیم؛ اما امیدوارم نسل شما بتواند روزی کاخ سعادت‌مندی خود را بر ویرانه‌های سرنوشت ما بنا کند…

 

 

بفرما زدن چلویی و داد زدن کاسه بشقابی ممنوع است!

مسعود بهنود، سه سال پیش یک بابایی را با سید ضیاالدین طباطبایی مقایسه کرده بود. اقدامات سید ضیا را بخوانید متوجه می شوید منظورم کدام باباست:

  • هر کاسب به جز نانوا و کله پز و حمامی بايد دکان خود را اول آفتاب باز و اول غروب تعطيل کند.‏
  • هر ظهر و غروب بايد کسبه در پای دکان های خود اذان بگويند.[از مدرس نقل است که می گفت: تجسم کنيد ‏حال مارطوس ارمنی را با نگاه های غضب آلود ماموران نظميه که به توضيحات وی توجه نداشتند و می ‏گویند دستور رييس الوزراست].‏
  • نان نکش ممنوع و نان سنگک خشگ از دانه هشت سير و نان تازه از یکی ده سیر نباید کمتر باشد.‏ تغارهای خمير نانواها بايد رويشان با تنظیف تميز پوشيده شده باشد.‏
  • سطح خيابان مخصوص چهارپایان و گاری و درشکه و واگن است و پياده روها مخصوص اياب و ذهاب پياده ‏هاست و هيچ پياده حق ندارد از سواره رو خيابان عبور نمايد.‏
  • سگ های خانگی بايد قلاده شده زنجير داشته باشند و در غير اين صورت در رديف سگهای ولگرد محسوب ‏شده و معدوم خواهند شد.‏
  • کبوتر بازی اکيدا ممنوع. چرا که موجب نگرانی مردم و خواتين می شود که نگاه نامحرم پشت بام است.‏
  • داد زدن اطراف کوچه ها توسط طواف، دوره گرد، طبقی، کاسه بشقابی، قباارخلقی، قفل و کليدی، گردوئی و ‏ميوه فروش و امثال آن و همچنين تعارف و اصرار کسبه به مشتری و بفرما زدن چلوئی و آبگوشتی و غيره ‏ممنوع و همراه جريمه و مجازات است.[ جوک دعوت به نيمرو با حرکت دست و اشاره توسط صاحب مغازه ‏برای فرار از مجازات از همان زمان رايج شد]‏
  • کليه احزاب منحل می شود و تشکيل هر نوع جمعيت و دسته قدغن و متخلفين تحت تعقيب قانونی قرار می ‏گيرند.‏ ت
  • ظاهرات مستانه ممنوع و متخلفين به سختی مجازات می شوند.‏
  • عربده کشی و آواز خوانی در کوچه و خيابان اکيدا ممنوع است.‏ اجتماعات خيابانی قدغن و بيش از دو نفر نبايد با هم گفتگو کنند.‏ ارباب قلم و جرايد بايد زبان و قلم خود را از هتاکی به اين و آن نگهداری کنند.‏