بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

گوهر نیستم و صدف نمی خواهم! (مقاله دختر خلخالی بر علیه حجاب اجباری)

 

دختر آیت الله خلخالی

… تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچ‌یک از کتاب‌های جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارها هم تجدید چاپ شده‌اند، یافت نمی‌شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفۀ خطیر به خورد ما می‌دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی، تحقیرآمیزترین جمله‌ای که در مورد حجاب شنیده‌ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهری!» می‌توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که: «خواهرم، حجاب تو کوبنده‌تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جملۀ فوق را هرگز.

در جملۀ نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی‌آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می‌توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبردست بوده باشند. شما هم می‌توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می‌شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می‌دانید. در جملۀ بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می‌کنم. از مبارزه جویی‌اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می‌شود، خوشم می‌آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد…

متن کامل مقاله خواندنی خانم فاطمه صادقی (دختر آیت الله خلخالی معروف) بر علیه حجاب اجباری زنان را از اینجا بخوانید.

ناشر

یک مجموعه داستان طنزآمیز جمع و جور را برای انتشار آماده کرده ام. 22 تا داستان کوتاه با محوریت یک آدم است که ضمنا زیاد به هم پیوسته نیستند و می توان هر کدام را جداجدا خواند. صد صفحه ای می شود. دادم چند نفر خواندند، انگاری بد نشده.

اگر ناشر خوبی سراغ دارید خبر بدهید.

طنزگفتار

از امشب، سه شنبه شب ها، ساعت 11

راديو گفتگو، برنامه "طنزگفتار"

گفتگو با طنزپردازان معاصر ايران

به كارگرداني و اجراي محمود فرجامي

ميهمان اولين برنامه، رويا صدر

(چقدر شعر سپيد گفت راحت بود و ما نمي دانستيم ها!)

دو نکته ضخیم

1- حسین شریعتمداری در جوابیه ای که برای شهروند امروز نوشته، چند جا از مجید مجیدی بعنوان یک دوست قدیمی که به همراه دوستان همفکر دیگر جلسات زیادی از قدیم با هم داشته اند یاد کرده. من اگر این را زودتر فهمیده بودم اینقدر از دست مجیدی به خاطر حکم تکفیرش علیه سروش ناراحت نمی شدم. قاعدتا از کوزه همان برون طراود که در اوست؛ منتها ما در مورد محتویات کوزه اشتباه می کرده ایم!
2- معاون فرهنگی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی از جمع‌آوری حدود ۳۰۰ عنوان کتاب در بیست ویکمین نمایشگاه کتاب تهران خبر داده. آقای پرویز در عین‌حال با کم‌تعداد دانستن جمع‌آوری ۳۰۰ عنوان کتاب گفته: «بر اساس گزارشی که از دوستانم در مورد کتب جمع‌آوری شده گرفتم تعداد این کتاب‌ها خیلی زیاد نیست و سرجمع کتاب‌های داخلی و خارجی که با ضوابط نمایشگاه سازگار نیست و مشکل دارد، به ۳۰۰ عنوان نیز نمی‌رسد.»
آدم ناخودآگاه یاد آن جوکی می افتد که بچه هه عضو شریف الاغی را می بینه. از خاله اش می پرسه “این چیه؟” جواب می دهد “هیچی”. از پدرش می پرسد، می گه این فلانه. بچه هه می گه چرا پس خاله گفت هیچی؟ باباهه می گه “این واسه خالت هیچی محسوب میشه!”

ماجرای کامنت ها

من گه گاهی با فرم های خاص وبلاگی بازی می کنم. یعنی از آنها در خدمت موقعیت و یا سوژه یابی برای طنز استفاده می کنم. اون یادداشتی هم که درباره کامنت نوشتم از همین دست بود. یک شوخی بود با جریان کامنت و کامنت خواهی و یک جور طعنه به کامنت های پشمکی که فکر می کنم بامزه شده بود. علاوه بر این یک جور طنزِ باز بود (open humour اصطلاح من درآوردی است!)که همه می توانستند در آن شرکت کنند. اتفاقا بعضی از دوستان موضوع را فهمیدند و کامنت های بامزه ای هم گذاشتند بطوریکه الان تشخیص کامنتهایی که خودم برای خودم نوشتم با بعضی از کامنتهایی که دوستان گذاشتند برایم مشکل شده!
گفتم یادآوری کنم که برادران و خواهران وبلاگستانی (برادران و خواهران وبلاگستانی چیزیست تو مایه های برادران و خواهران ایمانی، منتها مجازی تر!) اینقدر دل داری ندهند. هرچند که خیلی ممنونم از دلسوزی و حسن نظر همگی. خصوصا خانم توحیدلو که انصافا ترکوند!

نیش نیکان!

در روزهای اخیر چند جا دیده ام که نیک آهنگ کوثر به ابراهیم نبوی متلک انداخته که می خواهد مردم را به پای صندوق های رای بکشاند. من با نبوی مخالفم، یعنی در حقیقت با استدلالش مخالفم، ولی واقعا تعجب می کنم نیکان که سابقه رفاقت با داور را دارد و علاوه بر همکاری های قدیمی، الان هم با او در روز آنلاین و رادیوزمانه همکار است، چطور می تواند او را اینطوری مسخره کند:

انجمن بوقچی‌ها بازنشسته اصلاح‌طلبان خارج از کشور راه‌اندازی می‌شود. این گروه از روزنامه‌نگاران که موقع هر انتخابات اندکی گلوی مبارک را پاره می‌کنند تا از مردم بخواهند به اصلاح‌طلبان رای بدهند، و مردم هم خیلی خوب به حرف و تحلیل این بازنشستگان عزیز توجه می‌کنند و رای نمی‌دهند، تصمیم گرفتند خود را بازنشسته اعلام کنند تا حد اقل از مزایای بازنشستگی در کشورهای اروپایی استفاده نمایند. (رادیو زمانه)
از کلیه روزنامه‌نگاران متعهد خارج از کشور که به عنوان مشوق و “ممد بوقی” مردم را تشویق به حضور در انتخابات و رای دادن به فسیل‌های اصلاحات کرده، قدردانی می‌شود. امید است عزیزان یادشان باشد که روزنامه‌نگار، با بوقچی کاملا متفاوت است… البته وقتی سن من نوعی به ۵۰-۶۰ می‌رسد، نمی‌توانم تحلیلی به کار ببرم که مجموعه جوان زیر ۳۰ را اندکی هیجانی کند. می‌تواند؟ (وبلاگ نیک آهنگ)

اینها به نظر من نیش طنز نیست، نیشتر مسخره کردن است، به خصوص به کسی که مطابق مرامش کوششی کرده ولی شکست خورده و طبعا دلشکسته شده. گه گاهی یک عذرخواهی ساده ولی صمیمی، یا حتی یک ماستمالیزاسیون در حد اینکه “منظورم شما نبودید” می تواند خیلی انسانی تر و متمدنانه تر از صدها یادداشت باشد.

برای نیک آهنگ

چند روز پیش ایمیلی از نیک آهنگ کوثر گرفتم که از من خواسته بود به مناسبت پنج هزارمین پست وبلاگی اش، یادداشتی بنویسم. همانجا (منظور زمان است یعنی فورا، والا جایم که همینجا بود!) این را نوشتم فرستادم:
در ایمیلی که احتمالا برای چند صد نفر دیگر هم عین آن ارسال شده، نیک آهنگ عزیز از من خواسته تا برای پست پنج هزارم وبلاگش یادداشتی بنویسم.
راستش لحظه هیجان انگیزیست و من تا به حال برای پست پنج هزارم هیچ وبلاگی یادداشتی ننوشته ام. در نتیجه با این یادداشت دو تا رکورد را همزمان می شکنم؛ یکی برای خودم و یکی برای وبلاگ نیکان که برای اولین بار است که میزبان محمود فرجامی می شود.
یکی از تخصص های من این است که هرجا منت و احترام بر سرم بگذارند و ازم بخواهند در مقام میهمان حرفی بزنم یا چیزی بنویسم یا خدای ناکرده کار دیگری بکنم، آن قدر بی مزه بازی از خودم بیاورم که به بیرون هدایتم کنند. به همین خاطر مدتی ست که به توصیه اطرافیان و به خصوص روانکاوم، از این کارها نمی کنم. اما نیکان استثناست و خودش یکپا اینکاره است. روانکاوم هم همین عقیده را دارد.
اینست که این یادداشت را می نویسم و در مورد نیک آهنگ کوثر و وبلاگش هم نظرم را می نویسم: خیلی خوبند فقط زمانشان زیاد است!
گذشته از این ها پشتکار نیک آهنگ ستودنی است. کسی که با این حجم کاری و امتحانات سنگین و کمر درد و سردرد (که دو هزار و سیصد و نه بار در همین وبلاگ نیک آهنگ از آنها نوشته و به کمک بلاگرولینگ از نردبان سه هزار لینکدونی بالا رفته) دائما بنشیند و تعداد یادداشت ها یا برنامه های رادیویی اش را بشمرد و به مناسبت فلانمین کلاغستون و بهمانمین یاداشت وبلاگی اش جشن و مراسم راه بیندازد، واقعا پشتکار حیرت انگیزی دارد. احتمالا پزشک نیکان هم همین عقیده را دارد.
برای دوست خوبم نیک آهنگ کوثر بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم آنقدر زنده باشد که یکصدهزارمین یادداشت وبلاگی اش را هم جشن بگیرد. این یعنی این که تا آن موقع نیکان هنوز توانایی حیرت انگیزش در نوشتن از سردردها و کمردردها و سه شیفته کار کردن ها و امتحان ها و پروژه های سنگین و همچنین شمارش مکرر اعداد و برپایی مراسم رُندکنون را حفظ خواهد کرد. آمین!

فرارو و رحیمی

1- فیلتر شدن، یا به قول بعضی دوستان به باد فنا رفتن سایت فرارو هیچ ربطی به من نداره. بی خود شایعه سازی نکنید.
2- میگن حکم سرپرستی وزارت کشور برای رحیمی امضا شده. خداوکیلی من موندم این آدم های خوش نام رو آقای احمدی نژاد از کجا پیدا می کنه. اگه سوابق این حضرت رحیمی رو بدونید از تصور اینکه این آقا بشه سرپرست یا وزیر کشور مو بر تنتون راست می شه. فکر می کنم دست کم ماجرای صندوق های رای در انتخابات دوم خرداد در استان کردستان که ایشون استاندارش بود و بیشتر از صددرصد از توشون رای برای ناطق درمیومد، یاد دوستان مونده باشه. بله… گویا تا دولت کریمه، باز هم یک یا حسین دیگر!
راستی این آقا همونیه که می گفت عربها می گن اگه می خواست پیغمبری ظهور کنه اون احمدی نژاد بود…! (در همین رابطه)